اینجا قلزم است.

ده اردی‌بهشت نود و هفت

دوشنبه, ۱۰ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۱:۳۱ ب.ظ

دوست دارم بدانم آدم‌ها مفرشان کجاست؟ چه می‌کنند تا از آن ملال و ناامیدی و اضطراب لحظه‌هایشان خلاص شوند؟ درگیر یک لحظه‌های فرسایشی و کشنده هستم که دیگر باوری به گذرا بودنشان ندارم. کنترلشان از دستم خارج شده است و صبح به صبح پشت میز نشستن با همان درد و رخوت روز قبل، مجال ریکاوری را به من نمی‌دهد. یک‌طور سخت و شدیدی روی هم تلمبار می‌شود و من جانم سنگین است. در عربی یک اصلاح تقریبا به درد بخوری برایش داریم که توصیف نوعی گرفتگی و خفقان است، در عین حال اما معنی روشن فارسی ندارد. من حالا درونم خفه است. جان و روحم سنگین است و دلم یک چاه می‌خواهد. سابقاً در چنین موقعیت‌هایی جان می‌کندم خیال کنم جایی هستم که دوست دارم. آدم‌هایی را دارم که دوست‌شان دارم که آدم‌های امن زندگی‌ام هستند. تازگی‌ها اما همین راهکار هم دیگر جواب نمی‌دهد. آنقدر ناامیدی تا زیر چشم‌هایم رسیده است که دارم خوش‌بینی‌ام، آن نگاه مثبتی که دا‌شته‌ام و گنجم بود را نیز از دست می‌دهم. فرصت ندارم این حال شور را که این‌طور در دلم رسوب کرده است حل کنم. مفری ندارم. دوست دارم بال در بیاورم. دوست دارم این بندهای نامرئی کشنده را بدرم. دوست داشتم. خیال داشتم که بریده می‌شوند. نشدند و از آن‌ها تنها زخمی و دردی درست زیر دنده‌هایم نشسته است که قادر به توصیفش نیستم. در گویش طالقانی‌ها یک اصطلاحی هست که می‌گوید فلان چیز مزه کَری می‌دهد. و در موقعیت‌هایی استفاده می‌شود که غرق در خوشبختی از تصور داشتن آن‌چیزی هستید که در حال حاضر ندارید اما قرار است بیاید. حالا اگر یک کسی یا یک اتفاقی به شما بفهماند که دیگر نخواهید داشتش، شما یک غمی توی دلتان پا می‌گیرد که سیاه و غلیظ و لزج است. با دردش مدارا می‌کنید تا بدن هوشمند و روح هوشمندترتان به صورت غریزی آن همّ را پشت سر بگذارد و به جاده اعتدال روانی برگردید. کسی خبر ندارد شما چطور از درون دریده شده‌اید تا آن بارقه امید را نگه دارید و چه‌ها کشیده‌اید تا آن زخم را التیام ببخشید. حالا می‌آیند و به شما خبر می‌دهند که اشتباهی رخ داده و آنی که می‌خواستید دارد می‌آید و این خبر در حد امیدواری نیست که واقعا می‌آید و شما داریدش. اما دیگر مزه آن قبل را، شعف قبل از، از دست رفتنش را نه دارید و نه دیگر اهمیت می‌دهید که داشته باشید. اینجاست که آن غایت مطلوب، برایتان مزه کری می‌دهد. من روزگارم مزه کری می‌دهد.


  • افرا ...

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی